جایی که عشق هست عقل نیست
امشب از عشق مگر آمده حرفی به میان که آتش اندر دل شمع و پر پروانه زدند؟
عشق چیزی نیست جز چندتا واکنش شیمیایی که حالت سرخوشی و مستی به ما می دهد . امروزه هم مد شده به وسیله مواد مخدر صنعتی این حالات رو به صورت مصنوعی و به حالت غیر قابل کنترل در خود پدید می آورند . دوری از دوست و میل شدید به وصال ؛ حالات خلسه و عرفانی که در اثر ریاضت کشیدن به عارف دست میدهد و او را در طمع خام می اندازد ؛ جدایی روح از بدن که اغلب در سپده دم و بعد از نماز صبح یا به هنگام گوش دادن به موسیقیی خاص پدیدار می گردد ؛ احساسی که به هنگام گشت گذار در طبیعت و دیدن مناظر زیبای طبیعی و باران ما دست می دهد ؛ . . . و خیلی حالات دیگر هر کدام از ما به نوعی آن را عشق تعریف میکنیم ، همه و همه چیزی نیست بجز واکنشهای شیمیایی بدن که به صورت موقت در انسان پدید می آیند و بسته به نوع موضوع مدتی در بدن باقی میمانند و ما را دچار سر خوشی و شادی بیش از حد میکنند به گونه ای که در آن لحظه به خیال خود میتوانیم کوهی را جابجا کنیم . بهترین حالت عشق ، عشق به معشوق ( خواه زمینی باشد خواه آسمانی ) است که مدت زمان زیادی هورمونهای تولید شده در بدن باقی می ماند . عشق به جنس مخالف هم حالت پنهانی از میل جنسی ست که به گونه ای دیگر بروز میکند .
به نظر من شاید تنها لحظه ای که بتوان انسان را عاشق نامید لحظه ای ایست که اصطلاحا دل آدم آتیش میگرد و دنیای اطرافش را از زاویه نگاه شخصی خود در قالب کلمات بروز می دهد و به قول شاعر :
تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید
